شجاعي روي نيمکت،کريمي تنها مهاجم

باخت تدارکاتي ايران در چين، از پيروزيهاي تدارکاتي تيم دايي سودآورتر بود. ما مسابقه اي را باختيم که پر از نکات تازه و مثبت براي ايران بود. اولين نکته اي که هر چشم غيرمسلح با تماشاي بازي متوجهش مي شد، غلتيدن توپ روي زمين بود. اگر شما تمايلي به بازي سازي زنجيره اي و حضور فعال مدافعان مياني در بازي سازي نداشته باشيد، شايد موفق به پيروزي چند مسابقه مهم بشويد، اما در عين حال خيلي جزئيات کيفي را از دست مي دهيد.

به نوشته قدس؛ تيم ملي در زمان علي دايي، بزرگترين مشکل فني اش در زمان مالکيت توپ، بازي سازي نکردن جلال حسيني و هادي عقيلي بود. هريک از اين دو دفاع مياني در هر مسابقه مهم، بيش از شش بار زير توپ مي زدند و با اين کار دو ضربه بزرگ به «رفتار» بازي ما وارد مي شد؛ 1 -خارج شدن هافبکها از جريان فعال بازي 2 – خراب شدن ريتم بازي ايران.

در واقع مورد دوم، مهمترين پيامد خارج شدن هافبکها از جريان فعال بازي است. وقتي برنامه کلي کادر فني در بازي سازي، شامل حال مدافعان مياني نشود، فوتبال پرفشار و فشرده را هم از دست مي دهيم.

در يورو 2008 بيشترين تعداد پاسهاي کوتاه را مدافعان مياني صادر کرده بودند. يعني چي؟ يعني مربيان بزرگ تيمشان را آماده بازي تحت فشار و خروج از پرس حريف، با پاسهاي کوتاه و زنجيره اي کرده بودند.

وقتي مدافعان مياني فقط زير توپ بزنند، در واقع در يک چرخه، يک مرحله انجام نمي شود و کل سيکل، معيوب مي گردد. ما مي ترسيديم افشين قطبي هم همان فرمول بازي سازي علي دايي را به کار ببندد و عقيلي و حسيني زير فشار متوسط هم زير توپ بزنند، اما در جريان بازي با چين، شاهد اتفاقي ديگر بوديم.

فرزاد آشوبي به عنوان يکي از معدود هافبکهاي دفاعي ايران با گرايش دادن پاسهاي کوتاه،جلوي دو دفاع مياني قرار گرفته بود و هر گاه توپ به حسيني و عقيلي مي رسيد، آشوبي نزديکشان مي شد تا بازي سازي زنجيره اي شروع شود. يا آشوبي توپ را از دفاع وسط مي گرفت و به يکي از دو دفاع کناري مي داد و يا مستقيم توپ از دفاع وسط، به يکي از دو دفاع کناري مي رسيد.

در واقع مبناي بازي سازي ايران، مثل زماني که قطبي روي نيمکت پرسپوليس مي نشست، آغاز حرکت يکي از دو دفاع کناري است.قطبي دوست دارد هر دو مدافع کناري اش رونده باشند و مثل پيستونهاي 2 – 5 – 3 بازي کنند. به همين دليل است که احسان حاج صفي را براي دفاع چپ انتخاب کرده و خسرو حيدري هم براي بازي پيونگ يانگ شانس بازي دارد.

به هر حال اولين نکته که زير توپ نزدن مدافعان مياني باشد، مهمترين تفاوت تيم قطبي با تيم دايي هم به شما مي رود و ما را آماده شرايط سخت و بازي تحت فشار و پرس سنگين حريف خواهد کرد. ما مي توانيم که مالکيت توپ بيش از 55 درصد در بازي با کره شمالي را داشته باشيم. شايد يک اتفاق اميدوارکننده ديگر براي تيم ملي، جدايي کريم باقري باشد؛ بازيکني که اگر در پيونگ يانگ کنار علي کريمي و مسعود شجاعي در ترکيب اصلي قرار مي گرفت، ضريب ايستايي تيم بالا مي رفت و توان بازي بدون توپ ايران به حداقل ممکن مي رسيد.

ما در سيستم 1 – 3 – 2 – 4 نياز داريم که از بين چهار ضلع لوزي هجومي،حداقل سه نفر در فاز دفاع حضور فعال داشته باشند؛ کاري که با توجه به غيبت علي کريمي در بازي با چين رخ داد و همه ديدند که قدرت دفاعي ايران بيشتر شده است.

مهدوي کيا، معدنچي، هاشميان و زندي به طور غريزي ميل به دفاع و البته توان دفاع کردن دارند و به همين دليل چين نمي توانست به سازمان دفاعي ايران، شوک بزند، اما در بازي با کره شمالي که علي کريمي وارد ترکيب اصلي مي شود، برنامه قطبي براي يکه نخوردن تيمش در فاز انتقال از حمله به دفاع و فاز دفاع چيست؟ شايد بهترين برنامه اين باشد که کريمي به جاي هاشميان در رأس خط حمله بايستد و پشت سر او سه بازيکن متعادل در دفاع و حمله، خط سوم را پوشش بدهند. مهدوي کيا، زندي(شجاعي) و معدنچي مي توانند مثل بازي با چين، مردان خط سوم ايران باشند. حسن حضور کريمي در رأس خط حمله اين است که تنها بازيکن ايراني که قرار نيست دفاع کند، در دورترين نقطه نسبت به دروازه خودمان قرار دارد؛ کاري که فرگوسن هم در بازيهاي بيرون خانه اين فصل يونايتد انجام مي داد و کريس رونالدو را در رأس خط حمله قرار مي داد، نه در خط سوم.

اينکه تنها مهاجم شما خارج از الگوي دفاع کردن باشد يا يکي از هافبکها دفاع نکند، با هم تفاوت اساسي دارند. دفاع نکردن يک هافبک مياني، ايجاد شکاف در نحوه پرس کردن ما مي کند و فضايي عالي به حريف مي دهد، اما اگر مهاجم رأس دفاع نکند، فقط در زدن پرس از جلو دچار مشکل مي شويم و پس از آن، 9 بازيکن براي دفاع کردن داريم.

فاصله ايران و کره شمالي در بازي امروز، احتمالاً يک گل است و اين يک گل را مي توانيم با حضور کريمي در پست شماره 9 نيز به دست بياوريم. هاشميان خودش گلزن نيست و نمي تواند نقش طعمه بازيکنان پشت سر خود را نيز خوب بازي کند، اما با حضور کريمي در خط حمله، با توجه به قدرت دريبلينگ و حفظ توپ او،معدنچي و مهدوي کيا و زندي(شجاعي) شانسهاي بيشتري براي زدن ضربه هاي آخر خواهند داشت.

شجاعي يکي از بهترينهاي تيم ملي در زمان سرمربيگري علي دايي بود، اما با توجه به الگوي دفاعي ما در بازي با کره شمالي که به 9 نيروي دفاع کننده نياز داريم، حضور همزمان شجاعي و کريمي ممکن است به ما ضربه بزند.در شرايطي که حتماً بايد گل اول را بزنيم و اصلاً نبايد گل اول را بخوريم، نشستن شجاعي روي نيمکت و حضور فريدون زندي در ترکيب اصلي، شايد عقلاني تر باشد. تصميم البته با افشين قطبي است، اما گرايش دفاعي ما ايجاب مي کند که در لوزي تهاجمي تنها يک نيروي خارج از الگوي دفاعي داشته باشيم که آن هم علي کريمي است. بازي ايران مقابل چين اميدوارکننده بود.حالا مي توانيم به برد يک بر صفر در پيونگ يانگ فکر کنيم.