در زندان زنان چه مي‌گذرد؟

وقتي جلوي در طوسي زنگ از ماشين پياده مي‌شوي، باد گرم همچون هرم آتش به صورتت هجوم مي‌برد.
تک‌ درخت‌هاي نارون پيرامون در طوسي رنگ، تنها سايه‌اي است براي جمعيت پراکنده اطراف آن.
هيچ کس از ديدنت پشت در طوسي رنگ تعجب نمي‌کند؛ اينجا همه به ديدن چهره‌هاي غريبه عادت دارند.

در طوسي رنگ را که مي‌زني، سرباز با اخم، پنجره کوچکي را که در سمت چپ در است، با ابرو نشان مي‌دهد و مي‌گويد: «آنجا»

اعتنايي نمي‌کني و براي فرار از گرماي آفتاب که همچون تيغ بر سر فرو مي‌ريزد، خودت را به سايه باريکي که در طوسي ايجاد کرده مي‌کشاني، چند تماس کافي بود که سرباز جلوي در به دنبالت بيايد و تا ورودي در طوسي رنگ بدرقه‌ات کند. بر سر در طوسي رنگ نوشته شده: «ندامتگاه خورين».
وارد که مي‌شوي، کنجکاوانه دنبالت مي‌کنند؛ چشمان سرباز جلوي در‍!
به هر چيزي شباهت دارد جز زندان! حياط پر دار و درخت زندان برايت خيابان‌هاي شهر را تداعي مي‌کند.

اول از همه ساختمان‌هاي اداري به چشمت مي‌خورد که پشت سر هم قطار شده‌اند. زن و مردي در حصار سيم‌هاي در هم تنيده شده به يکديگر زل زده‌اند. اين بچه‌ها اينجا چه مي‌کنند؟ اين را من مي‌گويم.
زن اينجا زنداني است، همسرش براي ملاقات با وي آمده است؛ اين را سربازي مي‌گويد که قرار است ما را تا اتاق رئيس زندان برساند.

بايد تا ته خيابان بروي؛ ديوارهاي بلند، سيم‌هاي خارداري که تا دو متر روي ديوارها بالا رفته است؛ حتما اينها را گذاشته‌اند تا هيچ زنداني جرأت فرار کردن نداشته باشد؛ اين را با خودم گفتم.
مجوز حضور براي بازديد را که مي‌گيري، تازه بايد دوباره چند متري را براي رسيدن به جايي که به نظر آخر جاده خيابان است، پشت سر گذاري، اما راه ديگري در سمت راست ديوار هست که تو را به سمت زندان زنان مي‌رساند.

روبه‌روي نماي سه طبقه‌اي که لوله‌هاي رو کار آب آن را از ريخت انداخته‌اند؛ مي‌ايستم. سه بار زنگ پياپي. زني مسن را در پشت در جاي مي‌دهد. چهره تکيده و صورت چروک شده‌اش، سنش را بالا نشان مي‌دهد. کليد در دست اوست، اما چادر گلدارش نشان مي‌دهد که او هم زنداني است.
درخت چنار بزرگي در وسط حياط سايه انداخته است و هيچ گياه و سبزه ديگري آنجا نيست.

با چادرهاي رنگي گلدارشان، دايره‌وار ميان حياط نشسته‌اند. نگاهم مي‌کنند؛ نگاه‌هايي که حتي لحظه‌اي بر نقطه‌اي ثابت نمي‌ماند. از چشم‌ برخي اضطراب مي‌بارد؛ اضطرابي با کورسويي از اميد. نگاه سنگينشان دنبالم مي‌کند. جوانترها سعي مي‌کنند بي‌اعتنا شوند، توپ دستشان مي‌گيرند و شروع مي‌کنند به واليبال بازي کردن، اما مسن‌ها دور تا دور هم نشسته‌اند و سيگار دود مي‌کنند؛ خسته و تکيده به ديوارهاي سرخ رنگي تکيه داده‌اند که حالا تنها در سايه آن مي‌آسايند.

دفتر رئيس زندان چندان بزرگ نيست. (خبرنگارند، با رئيس زندان هماهنگ شده است)؛ اين را مددکاري مي‌گويد که پشت سر ما وارد اتاق مسئول بند زنان مي‌شود.
روبه‌رو مي‌نشيني تا از در توري اتاق مسئول رفت‌وآمد زنداني‌ها از چشمت دور نباشد. پنجره کوچکي پشت سرت دقيقا روبه‌روي در توري است که از همانجا ملحفه‌اي سفيد با گل‌هاي آبي، تخت‌ها نمايان است.

اگر بخواهي بيشتر کنجکاوي کني و داخل بندها را ببيني، مجبوري وقتي مسئول براي ريختن چاي به بيرون از بند مي‌رود، سرت را نود درجه بچرخاني.
در بند زنان اين زندان، پنجاه زنداني هستند که گاهي برخي از آنها به مرخصي مي‌روند و تعداد آنها هميشه متغير است؛ اين را مسئول بخش زنان مي‌گويد که زن مسني است و 25 سال است که سابقه مديريت در زندان را دارد.

• وضعيت نقل و انتقال زنان زنداني چگونه است؛ اين را من مي‌پرسم.
ـ بسته به ميزان درخواست زندانيان و موافقت مسئولان زندان دارد.

خودش بدون آن که من پرسشي بپرسم، مي‌گويد: زنداني‌ها در روز، دو ساعت صبح و دو ساعت بعد‌ازظهر استراحت دارند. البته در هفته هم مي‌توانند ملاقات حضوري، تلفني يا ويژه داشته باشند.
خودش مي‌گويد: اينجا زن‌ها بيکار نيستند؛ براي جوانترها، کلاس هنري گل‌سازي، سوزن دوزي، قاليبافي داريم و مسن‌ترها در کلاس نهضت سواد آموزي شرکت مي‌کنند.

• زنداني‌ها اصولا در چه سن و سالي هستند؟
ـ و او در پاسخ مي‌گويد: اصلا مشخص نمي‌کند؛ از 58 ساله اينجا هستند تا دختر جوان هفده ساله.
گفت‌وگو با وي که پايان مي‌يابد، با مددکار به حياط مي‌رويم. چند زن پشت کيوسک تلفن نصب شده ايستاده‌اند. مددکار خودش کنجکاوي‌ام را مي‌فهمد و مي‌گويد: ساعت هواخوري است. هر زنداني وقت دارد ده دقيقه مکالمه تلفني داشته باشد. همه نگاه‌هاي خسته دوباره به سمتت هجوم مي‌آورد و هر چقدر سعي مي‌کني از زير بار نگاه‌ سنگينشان فرار کني، گريزي نيست. به ناچار خودت را به روي صندلي گوشه حياط مي‌کشاني تا شايد راهي براي گريز از چشمان آنها پيدا کني.

زني با موهاي جوگندمي روي پله‌هاي گوشه حياط نشسته، سيگارش را با آتش سيگاري که حالا رو به تمام شدن است، دود مي‌کند؛ دودي حلقه‌اي جلوي صورتش ديوار مي‌کشد.
چند صندوق بالاي سر وي قرار گرفته شده که پل ارتباطي زندانيان با مسئول زندان، رئيس زندان و رئيس کل زندان‌هاست.

براي آن که از تيررس نگاه‌ها در امان باشي، مجبور مي‌شوي به اصرار زن جواني که مي‌خواهد هم‌صحبتش باشي، تن در دهي.
چند ماهي است در زندانم. جرمم معاونت در قتل فرد مورد علاقه‌ام است. چهارده سالم بود که ازدواج کردم اما همسرم معتاد بود و با آنکه يک پسر داشتم، مجبور شدم جدا شوم. آن موقع همدان بوديم، مجبور شدم به تهران بيايم و در خانه‌ها کار کنم. همان موقع بود که با عباس آشنا شدم. خرجم را مي‌داد و دوستم داشت. يک بار عباس به من گفت، با پدرم تماس بگير و وي را به گاوداري در ورامين بکشان. آنجا قتل پدر عباس را طراحي کردند. اين را حميرا مي‌گفت، اما مدام هم تذکر مي‌داد، نمي‌دانستم قصد کشتن پدرش را دارد و همه چيز اتفاقي بود.

پريسا زنداني ديگري است؛ با روسري گلدار نزديک مي‌شود و مي‌خواهد کمکش کنيم. سابقه اولش است، به شيشه و کراک معتاد است. طلاها را از دوستش براي خريد مواد دزديده است. او دوست صميمي نرگس است. با آنکه نرگس بيست سال از وي بزرگتر است، اما در اين مدت با هم حسابي رفيق شده‌اند؛ سه تا بچه دارم و به جرم خريد و فروش مواد مخدر دستگير شدم. هفده گرم کراک داشتم و به يازده سال زندان محکوم شدم. خودم يازده سال به ترياک معتاد بودم، اما حالا ترک کرده‌ام. از سرنوشت پسر کوچکم اطلاعي ندارم، او را براي چوپاني به بيابان فرستاده‌ام.

با صداي زنگ از جا مي‌پري؛ وقت هواخوري تمام شد، به سلول‌هايتان برويد؛ اين را مددکاري مي‌گويد که همراهيت مي‌کند.
حالا به سمت دري مي‌روند که قرار است تا چند دقيقه ديگر به روي آنها قفل شود. چند نفري غر مي‌زنند، اما چاره‌اي نيست، بايد به درون سلول بروند.
زن مسني که موهاي سفيد شده‌اش از زير روسري بيرون زده و تيپ مردانه‌اي دارد، داد مي‌زند: خانم‌ها داخل. او حبس ابدي است، وکيل بند است، کمي جدي و بد اخلاق است، اما حضورش براي زنداني‌ها بد نيست.

ديگ بزرگ سبزي پلو به داخل بند برده مي‌شود. همه با کاسه‌هاي در دست دور آن جمع مي‌شوند و براي کم و زيادي برنج چانه مي‌زنند.
«خود کرده را تدبير نيست، خودمان کرديم به جاي آزادي بايد در اين چهار ديواري زندان منتظر غذا باشيم». بعضي از زنداني‌ها که کسي را ندارند برايشان غذا بفرستد، اگر همين را هم نخورند از گرسنگي مي‌ميرند؛ اينها را پريسا مي‌گويد؛ دختر جواني که سارق منزل است.

هر کس غذايش را مي‌گيرد و به سمت تختش مي‌رود. همه جا تميز و شسته و رفته است و همه مشغول غذا خوردن هستند و هيچ کس تعارف نمي‌زند. بعضي‌ها دور هم نشسته‌اند و تازه‌واردها با بي‌ميلي کنار تخت‌هايشان به تنهايي غذا مي‌خورند.
سکوت معنادار، ديوارهاي سرد و طوسي رنگ و راهروهاي کوچک و دلگير، دايم اين نکته را برايت يادآوري مي‌کند که اينجا زندان است؛ زندان زنان.

حالا فرصت پيدا مي‌کني که به همه سلول‌ها سرکي بکشي؛ ابتدا بند قرنطينه است. همه زندانيان تازه وارد سه روز مهمان اين اتاقند. اگر معتاد باشند، مشخص مي‌شود و ترکشان مي‌دهند و اگر موادي بلعيده باشند، دفع مي‌شود.

سرويس بهداشتي کنار آنجاست و تقريبا تميز، با کف سراميک. دو اتاق با ديوارهاي طوسي رنگ با سه رديف تخت در چهار گوشه آن براي با سابقه‌هاست و تازه‌واردها.
مهمان اجباري سالن بزرگي هستند که بيش از پانزده رديف تخت سه طبقه دارد. سهم هر اتاق يک تلويزيون و يک يخچال است. ملحفه‌هاي آبي گلدار روي تخت‌ها تميز به نظر مي‌آيد و نگهبان بند مي‌گويد هر دو روز يک بار به وسيله خود زنداني‌ها شسته مي‌شود.

در يکي از اتاق‌ها، آيينه کوچکي آويزان شده و جز مهتابي‌هايي که پرک مي‌زنند، چيز چشمگيري نيست.
عروسک‌‌هاي بافتني نشان مي‌دهد که صاحب تخت انتهايي سالن، فرزند کوچکي دارد و چادري که به ميله‌هاي صندلي بسته تا براي بچه‌‌اش گهواره درست کند، حدست را به يقين بدل مي‌کند. تنها غذا مي‌خورد و روسري‌اش را از پشت زير موهايش گره زده است. نامش نرگس است و مي‌گويد: شش ماه است در زندانم، اما کودکم چهل روزه‌ است و در زندان بچه‌ام را به دنيا آوردم.
از نگاهش ناراحتي موج مي‌زند. با يک دست چادر ننوي کودکش را نشان مي‌دهد و با قاشقي که در دست ديگر داشت، مدام با غذايش بازي مي‌کرد.

سه نفري دور پارچه‌اي که حالا سفره شده است، نشسته‌اند؛ دو دختر هفده، هجده ساله و يک زن که بعدا فهميدم مادرشان است. دست‌هاي دختر نگاهت را ميخکوب مي‌کند؛ ‌تيغ‌زني‌ها جاي سالم روي آن باقي نگذاشته‌ است. مادر کيف‌قاپ است و دو دختر را آموزش داده است.

زيور مشکل اخلاقي داشته و ثريا قرعه‌کشي خانگي راه انداخته است و خودش مي‌گويد، کلاهبرداري نکرده است، اما پنجاه شاکي دارد.
نگهبان از پرسش‌هاي ما خسته شده است و با نگاه‌هايش ما را به رفتن ترغيب مي‌کند.
نگاهم روي تسبيحي که روي دست دخترک جوان مي‌چرخد، ميخکوب مي‌‌شود. شايد براي آزادي‌اش نذر کرده باشد؛ اين را با خودم مي‌گويم.
او مي‌گويد: از زندان بدم مي‌آيد و اين را آنقد تکرار مي‌کند که آهنگ صدايش تا مدت‌ها در گوشم باقي است.

جاي تيغ و چاقو روي دست خيرالنسا باقي است، شش بار به زندان افتاده است؛ نه دلي براي او مي‌تپد و نه چشمي در انتظار اوست. از وضعش زياد هم ناراحت نيست. يک سال و نيم را براي حمل چهار گرم کراک بايد در زندان بگذراند؛ تازه شش ماه از حبسش گذشته است.

مسئول کلاس احکام مي‌آيد. او هم مي‌گويد ما به مناسبت‌هاي گوناگون اينجا برنامه داريم؛ در اعياد جشن مولودي داريم و خيلي‌ها اينجا نذر مي‌کنند. بيشتر زن‌ها اينجا با خدا خلوت مي‌کنند و نماز مي‌خوانند.

دور تا دور اتاق چهار زانو با چادرهاي گلدار که حالا روي پاهايشان انداخته‌اند، نشسته‌اند، با چشم‌هاي منتظر نگاهمان مي‌کنند. نگاه‌هايشان از غم و اندوه پر مي‌شود. وقتي از در طوسي رنگ زندان بيرون مي‌روي و نگاهت مي‌کنند.

يکه‌تازي AIPAC در فقدان نهادهاي مردمي ايرانيان در آمريکا

با وجود جمعيت نزدیک به یک میلیون نفری ايرانيان مقيم آمريكا، تشتت آنان، باعث شده تا نتوانند آن‌گونه كه بايد در ايالات متحده ايفاي نقش كنند و در مقابل، صهيونيست‌هاي مقيم آمريكا، تلاش‌هاي گسترده‌اي براي توطئه عليه ايران و ايرانيان به كار مي‌بندند.
به گزارش خبرنگار «تابناك»،  روز يکشنبه، حدود 6500 نفر از اعضای سازمان آمريکايي ـ اسرائيلي آيپک در کنفرانسي با حضور نمايندگان کنگره و برخي از دولتمردان آمريکا شرکت کردند.
به گزارش «اورشليم‌پست»، از موضوعات مورد بحث در اين کنفرانس، مسأله پیگیری فشار بر يهوديان در درون ايران، مقابله با گسترش افکار نفی کننده هولوکاست و مواضع صلح خاورميانه بود که البته همه اين موارد در راستای فشار و مقابله با ايران است.
البته در روز چهارشنبه، کاخ سفيد مواضع خود مبني بر نپذیرفتن پيشنهاد اسرائيل در زمان‌بندي مذاکرات ايران و آمريکا درباره موضوع فعاليت هسته‌اي ايران را اعلام کرد. همچنين «مايک هامر»، سخنگوي امنيت ملي اذعان داشت که: «شرط يک زمان محدود براي برگزار کردن اين مذاکرات، کمکي به پيشرفت مذاکرات هسته‌اي با ايران نمي‌کند.»
درباره پروسه صلح فلسطيني ـ اسرائيل، «جن جيمز»، مشاور امنيت فدرال به روزنامه «واشنگتن‌پست» گفته است که آمريکا بايد يک ايده براي رهايي اسرائيل از وضعيت موجود ارایه دهد.بنا بر اين گزارش، وي مي‌گويد: «اگر ما مي‌خواستيم با زور عمل کنيم، اکنون در يک موقعيت بغرنج بوديم…».
آيپک با توجه به لابي‌هاي گسترده خود در ميان نمايندگان کنگره، دولتمردان و سياستمداران آمريکا، هميشه در راستاي پيشبرد سياست‌هاي ضدايراني تلاش کرده و هم‌اكنون نيز اين سازمان در تلاش است در صورت شکست دولت آمريکا در گفت‌وگوي مستقيم، با فشار بر لابي‌هاي خود، بتواند تحريم اقتصادي و سياسي عليه ايران را افزايش دهد.
به هر روی، حدود ششصد نفر از اعضاي فعال اين سازمان در واشنگتن گرد هم مي‌آيند که عمده بحث‌ها درباره ايران است.گفتنی است که سازمان آيپک با حدود صد هزار عضو و راه‌اندازی در سال 1957، يکي از سازمان‌هاي فعال و پيشرو در آمريکاست که در تصويب و اجراي بسياري از سياست‌هاي آمريکا، نقش فزاينده‌اي دارد.
اين گزارش مي‌افزايد: هرچند آيپک از سال 1957 ميلادي و همزمان با ايجاد اسرائيل در آمريکا براي شکل دادن به سياست خاورميانه‌اي اين ابرقدرت و نفوذ در تشکيلات سياسي آمريکا ايجاد شد و هم‌اکنون يکصد هزار عضو از ميان جامعه کوچک 450 هزار نفري يهوديان در آمريکا را دارد، اما کنفرانس‌هاي ساليانه اين تشکل با گردهمايي شش هزار تا هفت هزار يهودي تشکيل مي‌شود. اين تشکل که از ديدگاه صهيونيست‌هاي افراطي، تشکلي کاملا ليبرال ارزيابي مي‌شود، از لابي‌هاي قدرتمند سياسي در آمريکا به شمار مي‌رود. اما به ‌راستي، آيا اين لابي مي‌تواند در برابر جمعيت سه ميليون ايراني ـ آمريکايي و اقتدار و توانايي آنها تاثير گذار باشد؟
متأسفانه، تشکيلات غیر دولتی ايراني ـ آمريکايي تاکنون نتوانسته‌اند گام‌هاي مؤثري براي اتحاد ايرانيان بردارند و تشکيلاتي که تاکنون درست شده است، به دليل موضوعات جناحي و گاه سياسي، کمتر توانسته‌اند ايرانيان را به عضويت تشکيلات خود درآورند. به تازگي گروهي از نخبگان ايراني، تشکيلاتي به نام «پايا» (paaia) راه‌اندازي کرده‌اند تا در اقدامی مناسب، با همکاري با مؤسسات آماري آمريکا و سرشماري ايرانيان، پتانسيل‌هاي موجود در جامعه ايرانيان مقيم آمريکا روشن شود.
اما باید کارهای بسیاری انجام گيرد تا تشکيلات ايرانيان به صورت گسترده بتواند در آمريکا فعاليت کند و اعضاي اين تشکيلات براي اثرگذاري بر سياست‌هاي آمريکايي‌ها به رقم‌هاي عضويت يک ميليون نفري ارتقا يابد؛ رقمي که هم‌اکنون براي فعالترين مؤسسات ايراني کمتر از دو هزار عضو است.البته باید توجه داشت زمان زیادی لازم خواهد بود تا این لابی ایرانی بتواند به جایگاهی برسد که توان تأثیرگذاری بر سیاست‌های کاخ سفید درباره ایران را داشته باشد؛ ضمن آن که ایرانیان مقیم آمریکا با هر سلیقه و گرایش فکری و سیاسی نیز باید نگرش خود نسبت مسائلی که ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، عوض کنند و در این مورد خاص، علایق و سلیقه‌های سیاسی نتفاوت و بعضا متضاد خود را به فراموشی سپارند.

مردی با کفش‏های کتانی

خریدهای مشکوک و تامل‏برانگیز برخی فدراسیون‏های ورزشی در شرایطی زیر ذره بین قرار می گیرد که نقش پررنگ برخی مسئولان در برخی از این معاملات کاملاً مشهود بوده و همین مسئله حساسیت این موضوع را افزایش داده تا نهادهای مربوطه با حساسیت و ظرفات بیشتر و به دور از رسانه‏ای نمودن موضوعات، کلید انجام تحقیقات تکمیلی پیرامون ابن خریدها را بفشارند.

به گزارش خبرنگار ورزشی، توزیع کتانی ورزشی با رنگ‏های جیغ همچون نارنجی و قرمز در برنامه‏های معمول برخی فدراسیون‏ها در حالی شائبه ‏برانگیز شد که این کادوی غیرمعمول و دارای کیفیت پایین، به عنوان کادو در برنامه‏های چند فدراسیون و نهاد ورزشی توزیع شد و با وجود عدم استقبال استفاده کنندگان به دلیل کیفیت این کفش‏های ورزشی، باز هم برخی فدراسیون‏ها به خواست اعضایشان احترام گذاشتند و برای آنکه این کالای خاص نصیب دیگران نشود، مجدداً در برنامه‏هایشان به حاضرین از این کفش‏ اهداء کردند که در برخی موارد به هر کارمند دو جفت اهداء می‏شد!

حساسیت بر سر این موضوع زمانی به اوج خود رسید که برخی فدراسیون‏ها که به واسطه خصوصیات فنی رشته‏شان، تقریباً هیچ تحرکی ندارند، نیز برای اعضاء خود این کفش‏های ورزشی استوک‏دار را خریداری کردند تا آنها در تمرینانتشان از این کتانی‏ها استفاده کنند (!) و همین نوع عملکرد، موجب پیگیری این مسئله توسط برخی حوزه‏ها برای شناسایی عامل اصلی فروش این کفش‏های حاوی رنگ‏های جیغ‏ و نامتعارف بود که استفاده‏کنندگان قالباً آن را با لفظ بنجل می‏خواندند.

بر این اساس بررسی‏های مقدماتی از پشت پرده این موضوع پرده برداشت و مشخص ساخت، این کفش‏های چینی که بر طبق شواهد موجود به چندین هزار جفت می‏رسید، توسط شخصی به نام “س .ع” و با همکاری یکی از دوستانش به قیمتی نازل به قصد فروش با قیمت بالا و سودآوری خریداری شده، با اقبال مشتریان روبرو نشده تا برخی مسئولان با خرید این کفش‏ها با ارقامی قابل ملاحظه، درصدد جلب نظر این شخص برآیند.

گفتنی است، بر اساس اطلاعات واصله، این شخص که “مردی با کفش‏های کتانی” لقب گرفته، پرونده‏ای از تخلفات اداری نیز دارد که تاکنون مسکوت گذاشته شده و احتمالاً با پیگیری رسانه‏ها در آینده نزدیک توسط نهادهای نظارتی، به جریان خواهد افتاد و با شفافیت بیشتری مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.

اوباما، هر 15 دقيقه يك بار

سرويس بين‌الملل «تابناك» ـ بن كاسبيت، تحليلگر سياسي «القدس العربي» در تحليلي از رفت و آمدهاي سران عربي به واشنگتن نوشت: عبدالله دوم پادشاه اردن توصيه‌هاي لازم از واشنگتن را دريافت و به كشورش بازگشت، حسني مبارك در راه واشنگتن است و او مواضع همسو با اوباما دارد، ابومازن نيز در آمريكا موضع خود را اعلام كرده و نگراني از بابت او وجود ندارد و همگي درباره صلح خاورميانه نظرات مشتركي دارند؛ اما نخست‌وزير اسرائيل كه مواضعي مخالف اوباما دارد و با تشكيل دو دولت مستقل عربي و فلسطيني به شدت مخالف است، اگر نتواند اوباما را قانع كند، مسلما با سر سالم از واشنگتن بازنخواهد گشت!

اين روزنامه مي‌افزايد: اوباما در هر 15 دقيقه يك تصميم مهم اتخاذ مي‌كند و او مرد ربع ساعتي است؛ بنابراين بايد ديد ارمغان نتانياهو از واشنگتن چيست؟

اگر آنفلوآنزاي خوکي از شهر مسلمانان می آمد!

اين روزها شيوع ويروس آنفلوآنزاي خوکي، خبر نخست رسانه‌هاست. گزارش‌ها حاکي است که هر لحظه به شمار افراد مبتلا به اين بيماري در کشورهايي که گوشت خوک مصرف مي‌کنند، افزوده مي‌شود. تاکنون ده‌ها تن در اثر آلودگي با آن از بين رفته‌اند و در برخي کشورها، حالت فوق‌العاده اعلام شده است.اين در حالي است که پزشکان، رابطه اساسي بين اين ويروس مرگبار ـ که از خوک به انسان منتقل مي‌شود ـ و ارتباط انسان با خوک مي‌دانند؛ براي همين، اين بيماري مستقيم به انسان مسلمان منتقل نخواهد شد، اما ارتباط او با انسان‌هاي ديگر که مصرف کننده گوشت خوک و حامل اين ويروس مرگبارند، همه را آسيب‌پذير ساخته است.حال پرسش اساسي که در اينجا مطرح است، اين که چرا رسانه‌هاي غربي، همان گونه که درباره پيامد‌هاي بهداشتي، اقتصادي و سياسي آنفلوآنزاي خوکي گزارش تهيه مي‌کنند، درباره عامل اصلي آن که مشروعيت مصرف گوشت خوک است، مهر سکوت بر لبان خود زده و همچون خوک، سر‌ها را به پايين انداخته‌اند؟!واي اگر خاستگاه آنفلوآنزاي خوکي مسلمانان بود، غربي‌ها چه جنجالي به پا مي‌کردند و از آن چماق‌ها ساخته و بر سر مسلمانان فرود مي‌آوردند! از ياد نبرده‌ايم که چندي پيش، رسانه‌هاي غربي با ساختن فيلم فتنه و تحريف، آيات جهادي قرآن را که منطبق با سيره عقلا و حق طبيعي انسان در دفاع از خود است، به عنوان طعنه به رخ مسلمانان کشاندند و از آن افسانه هزار و يک شب ساختند و گفتند که خاستگاه و پشتوانه فکري تروريستان آيات قرآن است (؟) در حالي که خود، تروريست را پرورش و صادر کرده‌اند.و يا اين که غربي‌ها در اين اواخر درباره قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان، چگونه ادا و اطوار «دايه‌هاي مهربانتر از مادر» را درآوردند و گفتند: اين قوانين با مذاق ما خوش نمي‌آيد!بايد دانست اين نخستين سکوت ناجوانمردانه در برابر احکام نوراني اسلام نبوده و نخواهد بود؛ بلکه مواردي بي شماري است که عمل کردن به آنها، سبب رشد سلامت، آرامش روحي و رواني بشريت مي‌شود، اما به دليل همسو نبودن با اغراض آن‌ها همه را ناديده مي‌انگارند که به چند نمونه اشاره مي‌شود:1ـ ويروس ايدز: ايدز که تاکنون در فهرست بيماري‌هاي لاعلاج باقي مانده است و به باور همه کارشناسان عامل عمده آن بي بند و باري جنسي، روسپي‌گري و هم جنس بازي است، در غرب به شدت از آن حمايت مي‌شود. در حالي که دستور‌هاي نوراني اسلام در اين باره، نسخه حيات بخش پيچيده است.2ـ ربا خواري: به باور کارشناسان بحران اقتصادي کنوني جهان ناشي از رباخواري با نام وام از سوي مؤسسات مالي جهان است. اين بحران نخست از بانک‌ها آغاز شد. وام گيرندگان مسکن در آمريکا به دليل بهره سنگين از پرداخت اقساط خود عاجز شدند. سپس بانکها با مصادره اموال، وام گيرندگان را به خاک نشانده و سپس سبب شکست خود و سرانجام بحران مالي جهان شدند؛ اين روند ورشکستگي و دور و تسلسل باطل ادامه خواهد يافت. در اسلام رباخوري حرام و از گناهان کبيره است و به هيچ وجه نمي‌تواند قانوني باشد.3ـ مسکرات الکلي، انواع روان گردان‌ها و… در اسلام حرام است. هرچند در برخي کشور‌ها، مسکرات و مواد مخدر قانونمند شده است، بايد دانست که احکام هميشه بر قوانين بشري سيطره داشته و تأثير بيشتري بر هنجارسازي جوامع دارد. جامعه پايبند به احکام، فراتر از جامعه قانونمدار در سلامت و آرامش روحي بهتري است.اينها همه در حالي است که بشريت تاکنون گوشه‌اي از فلسفه احکام الهي را به دست آورده است و نتيجه آن، ابطال داعيه دروغين قوانين بشري بوده است. در آينده نزديک، حباب‌هاي بيشتر قوانين که ناشي از هواهاي نفساني بشري بوده است، خواهد ترکيد، اما فعلا شاهد زخم‌ها و تاول‌هاي قوانين بشري به ويژه از نوع غربي آن هستيم که هر روز فزونتر مي‌شود.* دانشجوي افغاني مقيم ايران

ايران قهرمان کشتي فرنگي آسيا شد

در پايان رقابت‌هاي کشتي فرنگي قهرماني آسيا تيم ايران با 4 مدال طلا ، يک مدال برنز و دو عنوان پنجمي با کسب 60 امتياز به مقام قهرماني دست يافت و تيم‌هاي قزاقستان و کره جنوبي هم به ترتيب با 59 و 41 امتياز دوم و سوم شدند.

به گزارش واحد مرکزي خبر نتايج تکميلي رقابت‌هاي کشتي فرنگي قهرماني آسيا به شر ح زير است:

*55 کيلوگرم:
1- کوهي هاسيگاوا (ژاپن)
2- جوگيندر سينگ (هند)
3- مو ون کيم (کره شمالي) و آسخات کودايبرگنوف (قزاقستان)
5- محمد فقيري (ايران) و ويچين جروات (تايلند)

*60 کيلوگرم:
1- فيو وان (چين)
2- آلمات کبيسبايف (قزاقستان)
3- رويوتا ساتو (ژاپن) و هو کيونگ جونگ (کره جنوبي)
5- حميد باوفا (ايران) و چيه هانگ (چين تايپه)

*66 کيلوگرم:
1- دارخان باياخمتوف (قزاقستان)
2- هيوک اوم (کره جنوبي)
3- چوم کيل کوم (کره شمالي) و سعيد عبدولي (ايران)
5- پنگ في يانگ (چين) و سوتومو فوجيمورا (ژاپن)

* 74 کيلوگرم:
1- فرشاد عليزاده (ايران)
2- هي بوک کانگ (کره جنوبي)
3- سوکاسا سوروماکي (ژاپن) و رومن مليوشين (قزاقستان)
5- دولتگلدي قديراف و ماگومد موتايف (قرقيزستان)

* 84 کيلوگرم:
1- طالب نعمت‌پور (ايران)
2- آندري ساموخين (قزاقستان)
3- يانگژيائو ژو (چين) و هوسان لين مينگ (کره شمالي)
5- چول چو هيو (کره جنوبي) و آست بيشيبکوف (قرقيزستان)

*96 کيلوگرم:
1- امير علي‌اکبري (ايران)
2- مارگولان آسمبيکوف (قزاقستان)
3- آنيل کومار (هند) و يحيي ابوتابيخ (اردن)
5- نيکچائو ژايي (چين) و پومو کيداپينيهان (تايلند)

*120 کيلوگرم:
1- مسعود هاشم‌زاده (ايران)
2- دهارمندر دالال (هند)
3- علي نديم سلمان (عراق) و مورات رامانوف (قرقيزستان)
5- گنادي ليشنکو (قزاقستان) و يانگ تاي هانگ (کره جنوبي)

رده‌بندي تيمي ‌اين رقابت‌ها به شرح زير است:
1- ايران 60 امتياز
2- قزاقستان 59 امتياز
3- کره جنوبي 41 امتياز
4- ژاپن 39 امتياز
4- هند 39 امتياز

هشدار برای برنامه نود

رئيس سازمان صدا و سيما چند روز پیش در گفتگو با خبرگزاری‌ها گفت:« براي ماندن يا رفتنم از سمت رياست اين سازمان، خودم تصميم نمي‌گيرم و تا زماني که لازم باشد خدمت مي‌کنم. سيد عزت الله ضرغامي درباره شايعاتي مبني بر رفتنش از رياست اين سازمان در ماه‌هاي اخير،گفت:«البته من از طرح چنين شايعاتي بي‌خبر بودم. کساني که اين حرف‌ها را مي‌زنند، احتمالا علم غيب دارند.»

به نوشته دنیای فوتبال، چند وقتی است از جام‌جم خبرهای ضد و نقیضی درباره تغییرات در سطوح بالای مدیریتی به گوش می‌رسد. خبرهایی که صفحات سیاسی روزنامه ها را پر می کند اما از تایید آنها خبری نیست خرداد امسال، دوران مدیریت پنج ساله عزت‌الله ضرغامی بر سازمان صدا و سیما به سر می‌آید تا دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مقارن شود با تمدید ریاست او یا انتصاب رئیس جدید برای این سازمان؛ آن هم بر اساس حکمی از سوی مقام معظم رهبری و بر مبنای اصل 175 قانون اساسی.

در حالی که شایعه تمایل ضرغامی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری هم به رغم تکذیب‌های مکرر وی، همچنان مطرح است، غلامعلی حداد عادل نامی است که برای ریاست سازمان صداوسیما بیشتر از بقیه‌ بر سر زبان‌هاست. واکنش رئیس مجلس هفتم و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به این شایعه بسیار جالب است.

چندی پیش رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پاسخ به پرسش خبرنگاری گفت: « نام من 30 سال است که به عنوان گزینه ریاست صداوسیما مطرح است! »به هر حال نام حداد عادل برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری نیز از دو سال قبل شنیده می‌شود، اما اینکه چه اتفاقاتی بیفتد هنوز مشخص نیست.

نامهای محمد باقر قالیباف شهردار تهران که خود را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آماده می کند و همچنین علی اکبر ولایتی مشاور مقام معظم رهبری در امور خارجی هم از جمله نام‌هايي است كه مطرح است.

انتقادهای ورزشی از ضرغامی
در یکی دوسال گذشته حجم انتقاداتی که از جانب مخالفان سیاستهای ضرغامی در خصوص عملکرد صدا وسیما ارائه شده است، احتمال تغییر ضرغامی را افزایش داده است. انتقادهای ورزشی هم در این خصوص کم نبوده‌اند.

ماجراهای برنامه نود و تقابلش با سازمان تربیت بدنی در زمستان سال گذشته را همه به خوبی به یاد داریم. البته عدم توجه به سایر ورزشها به اندازه فوتبال هم یکی از انتقادهای اصلی بوده است.گرچه رسما هیچ چیز در خصوص احتمال تمدید مدیریت ضرغامی یا انتصاب فردی دیگر اعلام نشده، اما از چند ماه قبل، گمانه زنی‌ها در این خصوص شدت گرفته است.حتی نام علی اصغر پورمحمدی رییس شبکه سوم هم مطرح شده است.

نود متوقف می شود؟
خبرنگاران ورزشی به یاد دارند که پس از ماجرای تقابل برنامه نود با سازمان تربیت بدنی شایعه ای در میان محافل فوتبالی و غیر فوتبالی پخش شد آن هم بر اساس انتسار نامه‌ای بود که پس از اتفاقات برنامه نود از سوی محمود احمدی‌نژاد به علی‌آبادی نوشته شده بود در اين نامه آمده بود که علي‌آبادي تا پس از انتخابات ریاست جمهوری صبر کند و پس از آن مطمئن باشد از پخش برنامه نود جلوگیری خواهد شد.

البته انتشار این نامه در وبلاگ ها و وب سایت‌های غیر رسمی نشان داد که این نامه منتسب به ریاست جمهوری، کاملا جعلی و بی‌پایه و اساس است که با توجه به ارادت رییس جمهور به جوانان و ورزش به خصوص فوتبال یک درصد هم احتمال واقعی بودن ندارد.

به نظر می رسد تلاش برای مخدوش نشان دادن سیمای احمدی نژاد از کانال تقابل با برنامه پرطرفدار نود صورت گرفته است. کلیت نامه و حتی نحوه نگارش آن از جعلی بودنش خبر می‌دهد چه برسد به آنکه گمانه‌زنی در این باره انجام شود یا نشود! البته در صورت آمدن قالیباف به جام جم امکان توقف برنامه نود بعید به نظر می‌رسد. اما اگر…

کرباسچي: فاجعه‏اي به نام عدالت در 4 سال احمدي‏نژاد

مهمترين چالش رئيس‌جمهور آينده كسري بودجه 44 هزار ميليارد توماني است.

غلامحسين كرباسچي دبيركل حزب كارگزاران سازندگي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا، درباره مهمترين چالش رئيس جمهور آينده در دولت دهم با بيان اين مطلب، گفت: براساس گزارش‌هاي رسمي، اقتصاد ايران در حال حاضر در وضعيت نابساماني قرار دارد كه شاخص‌ترين اين نابساماني در خروج از قانون برنامه و سند چشم‌انداز 20 ساله است.

وي افزود: مهمترين چالش رئيس دولت آينده بودجه 88 است كه براساس گزارش مركز پژوهشهاي مجلس 44 هزار ميلياردتومان كسري بودجه در آن به صورت آشكار وجود دارد درحالي كه اين رقم قابل جابجايي هم نيست.

او با بيان اينكه نرخ تورم 25 درصدي و نرخ بيكاري 12 درصد از ديگر مشكلات حاد اقتصاد ايران است، تصريح كرد: دولت نهم با انجام واردات وحشتناك محصولات كشاورزي با رقم 12 ميليارد دلار در سال 87 كه واردات 6 ميليون تن گندم در اين ميان بي‌سابقه است، موجب ركود توليد داخل شده است. 2/1 روغن،3/1 شكر ،1/1 برنج و5/4 ميليون تن علوفه، حاصل اقداماتي دولت نهم در چهار سال گذشته است.

او با اشاره به اينكه بسياري از توليدات كشاورزي درپايان دولت هشتم به شرايط مطلوبي رسيده بود، عنوان كرد: فاجعه بزرگتر اين است كه اقدامات دولت در اقتصاد به نام عدالت صورت گرفته، به عنوان مثال از ميزان 30 هزارميليارد تومان مطالبات معوق بانك‌ها تنها 3 هزار ميليارد تومان آن داراي وثيقه است.

او تاكيد كرد: فاجعه‌اي كه به نام عدالت در اين چهار سال رخ داد موجب تشديد نابرابري و شكاف طبقاتي شد به طوري كه براساس آمارهاي رسمي نسبت دهك اول به آخر درآمدي امروز به 21 رسيده است؛ اتفاقي كه در هيچ دوره‌اي پس از انقلاب سابقه نداشته است.

كرباسچي شرايط اقتصادي امروز كشور را معلول قانون‌گريزي دولت نهم دانست و يادآور شد: در گزارش‌هاي تفريغ بودجه سال‌هاي 85 و 86 فساد مالي و اداري گسترده به تصوير كشيده شده كه حاصل تصميمات غيركارشناسي و هزينه‌زاي دولت است كه طبعاً برگرداندن كشور از راه‌هاي طي شده كار ساده‌اي نيست.

وي ادامه داد: كارنامه دولت نهم در سياست خارجي هم با تحريكات احساسي و شعارهاي بي‌پشتوانه در منطقه و حتي كشورهاي عربي و اسلامي كشور را دچار مشكل و گرفتاري كرده است. صدور چند قطعنامه بي‌سابقه درباره ايران درحالي كه در طول 8 سال جنگ چنين قعطنامه‌هايي عليه ما صادر نشده، از نشانه‌هاي سياست‌هاي دولت در عرصه سياست خارجي است.

شهردار اسبق تهران با تاكيد براينكه كشور بايد به سياست‌هاي برنامه‌هاي توسعه‌اي و سند چشم‌انداز بازگردد، خاطرنشان كرد: اتفاقاً چالش اصلي مردم براي اينكه درست انتخاب كنند همين نكته است. شعار بازگشت به برنامه در كشور، شعار احساسي و بدون پشتوانه نيست. اين شعار نشان‌دهنده اين است كه بايد به كار كارشناسي و شوراهايي كه كار كارشناسي را تاييد مي‌كنند و بر نظام برنامه‌ريزي تاكيد دارد، بازگردد.
وي ادامه داد: ما كمبود برنامه در كشور نداريم و آنچه مشكل ايجاد كرده برنامه‌ها نيست بلكه عدول از برنامه‌هاست.

وي رفع بحران‌هاي فوري سياسي، اجتماعي و مطالبات كساني كه در انتخابات شركت مي‌كنند را در اولويت كاري رئيس جمهور آينده عنوان كرد و گفت: برخي از كارشناسان معتقدند، وضعيت اقتصادي به اندازه‌اي بحراني است كه نمي‌توان در ميانه دو دوره رياست جمهوري وارد شد و بهتر است اين تبعات و آثار اين بحران به عهده جناح راست گذاشته شود و آقاي احمدي‌نژاد كه بسياري از اين بحران‌ها از تصميمات ايشان نشأت گرفته، مسؤوليت اين وضعيت را بپذيرد.

كرباسچي تصريح كرد: گروهي نيز معتقدند كه نبايد نظام و كشور را در چنين ورطه‌اي رها كرد و انتفام‌گيري و عكس‌العمل سياسي را ملاك قرار داد.
او با اشاره به اين سخن رئيس جمهور كه گفته بود قيمت نفت 150 دلاري ارزان است و پيش‌بيني مي‌كنم اين رقم به 200 دلار برسد، گفت: ديديم كه به فاصله 2 ماه اين قيمت به زير 38 دلار رسيد؛ اين جملات آقاي احمدي نژاد براي مردم ناشناخته نيست، اگر بخواهد حرف‌هاي شخصي ايشان درباره مسايل مختلف از اقتصاد گرفته تا مسايل ساده اجتماعي ادامه يابد، وضعيت فعلي را براي كشور سخت‌تر مي‌كند.

كرباسچي اظهار داشت: بنابراين نمي‌توان گفت چون رقيب سياسي ما بد عمل كرده خودش پاسخگو باشد هرچند شايد عقل سياسي خالص و ناب بگويد كه بهتر است كه رئيس جمهور و تيمش پاسخگو باشند.

كرباسچي گفت: يكي از تصميمات اشتباه دولت نهم دامن زدن به انتظارات مردم است درحالي كه بسياري از مطالبات فعلي از توقعات مردم نبوده، عرق ملي مردم ما در 30 سال گذشته بسيار بيشتر از بسياري از مسؤولان فعلي است. مردم شرايط كشور را خوب مي‌دانند. وقتي در كشوري كه مردم تورم 12 درصد را تحمل مي‌كنند؛ يك باره به 25 درصد مي‌رسانيد آيا اين بدان معنا نيست كه از سفره مردم كم مي‌كنيد؟

وي ادامه داد: متأسفانه در طول چهارسال گذشته سهم مردم از سفره قبلي‌شان 80 درصد كمتر شده است. دليل نمي‌شود كه پرخرجي دولت، امروز به مردم تحميل شود و آنها را به صرفه‌جويي و كم مصرف كردن توصيه كنند. البته صرفه‌جويي استراتژي درستي است اما اگر دولت بخواهد شرايط ويژه‌اي را به مردم تحميل كند، بي‌عدالتي است.

دبيركل حزب كارگزاران سازندگي با اشاره اينكه به جاي توقع‌سازي‌هاي تبليغاتي بايد به فكر مصالح كشور و مردم بود، عنوان كرد: دولت فرصت تمام چهار سال گذشته را صرف امور تبليغاتي براي جلب افكار عمومي كرده است به‌طوري كه بخشي از وعده‌ها و توزيع امكانات غير معمول كه عمدتاً هم به كار مردم نمي‌آيد از طريق سروصداهاي تبليغتي دايمي يا از طريق عزل و نصب‌ها، بيانيه‌ها و نطق‌هاي خارجي، صرف انتخابات دوره بعد كرده است تا رئيس جمهور را در افكار عمومي به عنوان يك موضوع زنده و از لحاظ تلبيغاتي با زمينه ذهني براي توجه به رئيس جمهور قرار دهد.

او تاكيد كرد: به هيچ وجه معتقد نيستم كه رئيس جمهور آينده بايد به مردم بگويد صرفه‌جويي كنيد يا توقعات خود را كم كنيد اگر با مردم با صداقت حرف بزنيم و هزينه‌هاي گزاف تحميل شده بر بودجه دولتي را كم كنيم، كه بخش عمده‌اي از بار كسري بودجه نيز از همين موضوع نشآت مي‌گيرد، نيازي به صرفه‌جويي نيست.

كرباسچي يادآور شد: از گروهي از ايراني‌هاي خارج از كشور كه شغل معمولي دارند، حتي برخي در خارج از كشور راننده هستند، براي سمينار بي‌فايده و پوچ تحت عنوان گردهمايي ايرانيان خارج از كشور دعوت مي‌كنند كه با هزينه دولت به ايران بيايند، در حالي كه از بسياري از متخصصان و دانشمندان ايراني براي شركت در يك سمينارداخلي هزينه مي‌گيرند. اين سمينار بنا به قولي بين 8 تا10 ميليارد تومان هزينه داشته است و متاسفانه هيچ كجا هم گفته نمي‌شود، آنهم درست در سال اصلاح الگوي مصرف.

پديده كارمندسازي
او درادامه به افزايش تعداد كارمندادن دولت در چهار سال گذشته اشاره كرد و خاطرنشان كرد: اين استخدام‌ها به هيچ‌وجه موجب كارايي دولت نشد، متاسفانه به جاي اشتغال مفيد و دايم تنها تعداد پرسنل افزايش يافت و در مقابل حتي خدمات دولتي به هيچ وجه افزايش نيافت. اين درحال است كه در دنيايي كه با گردش اطلاعات و كامپيوتر و تكنولوژي بايد روز به روز دولت الكترونيك پايدارتر شود و همه بايد در جهت كار مفيد حركت كنند مي‌بينيد كه در اين سه سال چه ميزان بر تعداد پرسنل دولت اضافه شد.

كرباسچي پديده كارمندسازي را از ابتكارات دولت نهم خواند و تصريح كرد: حداكثر خاصيت اين استخدام‌ها اين است كه عده‌اي تحت سلطه اداري باشند و بتوانند از اين استان به آن استان مانور تبليغاتي بدهند.

او با اشاره به لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها يادآور شد: لزومي ندارد كه فشار جديدي به مردم وارد شود اگر دولت كسري بودجه خود را اصلاح كند نيازي به قطع يارانه‌ها آنهم به صورت يكباره نيست.
كرباسچي با بيان اينكه دولت نهم تنها20 درصد از سند چشم‌انداز را به اجرا گذاشت، خاطرنشان كرد: اين قانون‌گريزي موجب شده كه امروز بيش از 50 پله سلامت اقتصاد ايران سقوط كند و رتبه ايران از 41 به رتبه 97 در قانون‌گريزي ارتقا يابد.

دبيركل حزب كارگزاران سازندگي در پاسخ به اين سؤال كه آيا نداشتن ديدگاه‌هاي اقتصادي براي رئيس‌جمهور آينده مي‌تواند، يك چالش مهم ارزيابي شود، گفت: مردم در اين چهار سال ديدند كه بسياري از شعارهاي داده شده توخالي بود، درحالي كه اگر عليه برنامه‌ريزي اقدامي نمي‌شد و يا تصميمات اقتصادي را برمبناي كار علمي و كارشناسي پيش مي‌بردند وضعيت امروز اينچنين نبود.
او با بيان اينكه امروز علم بشر براي همه چالش‌ها از جمله بحران مالي اخير راه چاره مي‌يابد، گفت: مانند بيماري و اپيدمي كه با تجربه آن را ترميم مي‌كنيد، اقتصاد جهاني مي‌تواند پيكره خود را ترميم كند اما مهم اين است كه در اين راه با برنامه و مطابق با اصول علم اقتصاد پيش رفت و نه مانند دستورات رئيس‌جمهور كه مثلاً نرخ بهره بايد به زير 10 درصد برسد. اولويت اقتصاد را بايد انديشمندان و متخصصان اقتصاد بگويند نه تصميمات شخصي.

شيخ اصلاحات، راديکال مي‏شود!؟

اي خواجه شنگولي، اي فتنه صد لولي
بشتاب چه مي مولي؟ آخر دل ما خستي
گر خير و شرت باشد، ور کرّ و فرت باشد
ورصد هنرت باشد، آخر نه در آن شستي؟
چالاک کسي يارا، با آن دل چون خارا
تا ره نزدي ما را، از پاي بننشستي
درج است در اين گفتن، بنمودن و بنهفتن
يک پرده برافکندي، صد پرده نو بستي

بر اساس سنتي قديمي در ايران، اينجانب به همراه بسياري از هم‏شاگردي‏هاي دوران مدرسه، بخش اعظم سال تحصيل را به بازي، فرار از کشيده ناظم و تکرار عبارات مسخره‏اي مانند This is the Book! ‏مي‌گذرانديم و در شب امتحان آخر سال يکي مي‏زديم سرکتاب، يکي مي‏زديم سر خودمان و حرصي بود که به والدين مي‏داديم. فعاليت گروه‏هاي سياسي در ايران هم تفاوتي با شيوه تحصيل ما ندارد. حضرات دولتي و غير دولتي 3 سال و 9 ماه را به امور روزمره و انتقاد خشک و خالي از يکديگر مي‏پردازند و در يکي دو ماه مانده به انتخابات به آب و آتش مي‏زنند. شروع ديرهنگام مبارزات انتخاباتي در نبود برنامه انتخاباتي؛ تب‏وتاب نامزدان را به تقلاهايي تبديل مي‏کند. لايحه دوفوريتي دولت در تقليل سن رأي‏دهندگان از 18 به 15 سال، مثال بارزي از اين تلاش‏هاست که به رج زدن تکاليف و تقلب سر جلسه امتحان مي‏ماند. در همين‏جا بايد از نمايندگاني که به دو فوريت اين طرح رأي منفي دادند تشکر کرد و اميدوار بود که اين رأي را تنها به خاطر منفعت سياسي نداده باشند.

در هفته‏هاي اخير شاهد مجموعه‏اي از بيانيه‏ها، مصاحبه‏ها و سخنراني‏هايي از آقاي کروبي بوديم که جنجال‏برانگيز اما کم سروصدا بود. يکي از آشنايان من که به شدت در ستاد کروبي فعال است، در صحبت اخيرمان با تأکيد مي‏خواست به من بقبولاند که آقاي کروبي بهترين انتخاب ممکن است. دائم تکرار مي‏کرد که کروبي حرف و عملش يکي است؛ قول واضح و روشن مي‏دهد، به موقع حرفش را مي‏زند، به موقع دعوايش را مي‏کند و هر روز آگاهان و متخصصان بيشتري به او رو مي‏آورند. ظاهر امر هم همين است. افرادي همچون غلامحسين کرباسچي، عباس عبدي، محمدعلي نجفي، عطاء‏الله مهاجراني و … حمايت خود را از آقاي کروبي اعلام کرده‏اند؛ اما اظهارات اخير آقاي کروبي است که شنونده را به توجه وامي‏دارد. ايشان نخستين نامزدي هستند که آشکارا از زهرا کاظمي و زهرا بني‏يعقوب و جنايتي که بر آنان شد و ظلمي را که بر خانواده ايشان رفت، سخن گفتند. اما آقاي کروبي توپ اصلي را در بيانيه انتخاباتي سوم خود در کردند و قول اصلاح قانون‏اساسي جهت تثبيت حقوق شهروندي، لغو انحصار رسانه دولتي و از همه مهم‏تر حذف نظارت استصوابي(!!) را دادند. اندکي بعد هم قول گماردن وزير زن را بر اين‏‏ها افرودند و دو روز پيش نيز از لزوم توقف اعدام کودکان سخن گفتند و قول ارائه منشوري درباره مفاهيم حقوق بشر و برنامه اجرايي مربوط به آن را دادند. بي‏رودربايسي بايد گفت که چنين شعارها و وعده‏هايي، آن هم تنها 50 روز مانده به انتخابات، صورت خوشي ندارد. راديکاليسمي که در اين وعده‏ها موج مي‏زند، تشابهي با سوابق آقاي کروبي ندارد که همين 16 ماه پيش مخالفان دوم خردادي خود را به «حرکات تخريبي» و «ورشکستگي سياسي» متهم کردند. توجه ناگهاني به مباحث دموکراسي و حقوق‏بشر، تبايني با وعده عوام‏گرايانه 50هزار تومان به هر خانوار ندارد. وعده حذف نظارت استصوابي از جانب کسي که براي اولين‏بار از واژه «حکم حکومتي» استفاده کرد نيز بسيار براي من سؤال‏برانگيز است. اينجانب متأسفانه نمي‏توانم هيچ‏کدام از مواعيد آقاي کروبي را جدي بگيرم، چرا که تمام قول‏هاي ايشان در سه هفته اخير از سويي با منش و عملکرد سياسي ايشان در سه دهه اخير در تضاد کامل است و از سوي ديگر تناسبي با توانايي‏ و عملکرد ايشان ندارد:

1) آقاي کروبي در رفتار سياسي خود هميشه ميانه را حفظ کرده‏اند و سابقه اين امر به دهه اول انقلاب برمي‏گردد. در سال‏هاي 1363 و 1364 مجموعه‏اي از شخصيت‏هاي ميانه‏رو و جناح محافظه‏کار نظام به دنبال پايان دادن انزواي بين‏المللي آن زمان ايران و از جمله بهبود روابط با عربستان بودند. يکي از عوامل تنش ميان ايران و عربستان، تظاهرات تندوتيز زائران ايراني در مقطع حج بود که گاه به درگيري‏هاي خشونت‏باري با پليس مذهبي وزارت امر به معروف و نهي منکر سعودي مي‏انجاميد. تغيير سرپرست تندرو کاروان حج ايران، آقاي موسوي خوئيني‏ها، نخستين شرط سعودي‏ها براي بهبود روابط بود. در نتيجه خوئيني‏هاي تندرو جاي خود را به شخصيت معتدل‏تري يعني آقاي کروبي داد. آقاي کروبي در جريان انشعاب در جامعه روحانيت مبارز به مجمع روحانيون مبارز پيوستند، اما هيچ‏گاه ترک طريق ميانه نکردند. دفاع محکم و کارآمد آقاي کروبي از حسين لقمانيان، نماينده همدان در مجلس ششم، و حق مصونيت نمايندگان شايد درخشان‏ترين دستاورد سياسي آقاي کروبي باشد. اما کارنامه رياست ايشان بر مجلس اصلاحاتي که امثال من با کلي اميد و آرزو به آن رأي داديم، منفي بود و ايشان در اين مقام از ميانه‏روي به محافظه‏کاري گراييدند.

2) قول‏‏هاي روشن انتخاباتي يکي از نقاط قوت و بسيار مثبت آقاي کروبي است. ايشان در جريان انتخابات قبلي رياست‏جمهوري تنها نامزدي بودند که از شعارهاي کلي گامي فراتر رفته و ـ البته بدون ارائه برنامه اجرايي‏ـ قول پرداخت ماهانه 50هزار تومان به هر خانوار را دادند. چنين وعده‏اي به اندازه شعارهاي جناب احمدي‏نژاد عوام‏گرايانه يا پوپوليستي بود اما بخش اعظم آراء آقاي کروبي مديون همين قول بود و البته من مطمئنم که بيشتر اين آراء در دور دوم به نام آقاي احمدي‏نژاد انداخته شد. امروز ايشان به ما وعده اصلاح قانون‏اساسي، حذف نظارت استصوابي و انبوهي از قول‏هايي را مي‏دهند که اجراي آن صدبرابر سخت‏تر از دادن آن 50هزار تومان کذايي است. وعده‏هاي انتخاباتي آقاي کروبي از نظر کمي و کيفي در تاريخ انتخابات ايران بي‏سابقه است و دو سؤال بنيادين را براي من به وجود مي‏آورد: نخست آن که راهکار آقاي کروبي جهت اجراي اين مواعيد چيست؟ بر اساس اصول 59 و 177 قانون اساسي، حذف نظارت استصوابي نيازمند موافقت مقام رهبري، رأي دوسوم نمايندگان مجلس و تشکيل شوراي بازنگري قانون اساسي است. فرايندي طولاني که دعواهاي سياسي خود را به همراه خواهد داشت، به اين ترتيب بخش اعظم وقت و انرژي دولت آينده بايد صرف دعوا با جناح‏هاي سياسي و از جمله حضرات شوراي نگهبان شود و در اين‏جا سؤال دوم مطرح مي‏شود: آيا آقاي کروبي توانايي به سرانجام رساندن اين کارزار را دارند؟ حاميان آقاي کروبي مي‏گويند که کروبي اهل دعوا است و من قبول دارم که ايشان از آقاي خاتمي بيشتر دعوا مي‏کنند، اما در هيچ موردي تا پايان دعوا نرفته و اگر هم رفتند نتيجه نگرفتند. در پايان مرحله اول انتخابات قبلي رياست‏جمهوري، آقاي کروبي به درستي بحث دستبرد در آراء و مخدوش بودن انتخابات را مطرح و اعتراضات فراوان و محکمي کردند اما سرانجام از تعقيب موضوع چشم پوشيدند. ايشان همچنين قضيه مرگ مشکوک زهرا کاظمي را تعقيب کردند، اما به قول خودشان موضوع «رنگ سياسي به خود گرفت» و در ابهام ماند. آقاي کروبي همچنين به اقدامات دولت فعلي در تخريب حسينه دراويش گنابادي در بروجرد و تعقيب و بازداشت دراويش اعتراض کردند. بايد پرسيد که آيا نتيجه‏اي از اين اعتراض نصيب ايشان شد؟ ظاهر امر چنين نيست و ايشان هم بعد از مدتي دست به دامن مراجع شدند.

اگر آقاي کروبي به عنوان رئيس قوه مقننه قادر به رسيدگي به پرونده زهرا کاظمي نباشند و اگر به عنوان يکي از شخصيت‏هاي برجسته نظام توان دخالت به نفع هم‏ولايتي‏هاي خود را نداشته باشند، من فکر نمي‏کنم که در مقام رئيس‏جمهور توانايي اجراي قول‏هاي انتخاباتي خود را داشته باشند. ممکن است که من در تمام برداشت‏هاي خود اشتباه کرده باشم و و اظهارات اخير آقاي کروبي بر مبناي استراتژي حساب‏شده‏اي جهت پيروزي در انتخابات باشد؛ اما من شک دارم.

در خاتمه به طرح انتقادي به منش آقاي کروبي مي‏پردازم. اين‌جانب از انتخاب ايشان به رياست مجلس ششم ناراضي بودم، و به عقيده من مجلس اصلاحات در همان گام اول از تأسي به آرمان‏هاي خود بازماند. رويکرد و ادبيات ايشان در رسيدن به رياست مجلس نيز براي من ناخوشآيند بود. مصاحبه‏اي را به ياد مي‏آورم که در آن همسر آقاي کروبي در پافشاري بر الزام رياست آقاي کروبي بر مجلس، اظهار کردند که «آقاي کروبي در اين مورد از حق خود نمي‏گذرند». رويکرد 4 سال گذشته آقاي کروبي به مسئله رياست‏جمهوري نيز برپايه احساس چنين حقي بوده است. آقاي کروبي بدون‌شک به خيلي از خواص و عوام نيکي کرده و بر گردن ايشان حق دارد اما براي من اين سؤال مطرح بوده و هست که نمايندگان اصلاح‏طلب مجلس ششم و من و اکثريتي که به ايشان رأي داديم چه حقي به آقاي کروبي بدهکار هستيم؟ متأسفانه ملت به کساني بدهکار است که به‌طور اصولي به ايشان بي‏اعتنااست؛ به صدهاهزار جانبازي که سرشار از احساس آرمان، ايمان و وظيفه به جبهه‏ها رفتند و امروز از من نوعي بي‏اعتنايي و در راهروهاي بنياد مستضعفان و کميته امداد امام به خاطر چندرغاز تحقير و توهين مي‏بينند. ما مديون اين عزيزان هستيم، مديون بزرگاني هستيم همچون ميرزا حسن رشديه، باني مدارس نوين و شادروان دکتر محمدعلي مجتهدي مدير مدرسه البرز و بنيانگذار دانشگاه صنعتي‏شريف که در خلوت عزلت و کنج غربت درگذشتند و امروز نه مجسمه‏اي دارند، نه خياباني به نام ايشان است و نه در کتب درسي از آنها يادي مي‏شود.

واي بر ما و والسلام