کاشاني چند نتيجه بهتر و ديگر هيچ

آنچه پريروز در ورزشگاه آزادي براي پرسپوليس رخ داد، در خود حرفهايي براي فوتبال ايران داشت، حرفهايي واضح و توصيه هايي اکيد و جدي به فوتبالي که هرگاه گامي به جلو برمي دارد، سپس با تصميماتي عجيب چندين گام به عقب برمي گردد و اينگونه است که فوتبال ايران همواره دچار دردسرهاي خود ساخته مي شود، خود را به دست انداز مي اندازد و ريشه خود را به پست خود مي زند.

به نوشته قدس؛ در فوتبال دولتي، گريزي از اين نيست که همه از در سياست وارد و خارج مي شوند و سرنوشت مديران را فوتبال رقم نمي زند، بلکه در پشت پرده سياست تصميم مي گيرد.

هيجان بازي پرسپوليس مقابل مقاومت، همراهي تماشاگران با تيم، بازيکناني که جان گرفته بودند و پر پرواز داشتند، محصول حضور حبيب کاشاني در پرسپوليس بود. بازيکنان، مربيان و تماشاگران با حس خوبي از حضور کاشاني در پرسپوليس مقابل مقاومت ايستادند و نتيجه خوبي را به چنگ آوردند. اين حس خوب را عباس انصاري فرد هرگز به تيمش منتقل نکرد و حبيب کاشاني راهش را بلد بود.

تأثير مديريت در بازي يک تيم را پريروز در آزادي با دو چشم خود ديديم، اگرچه همچنان نگران فوتبالي هستيم که تصميم گيري براي آن با ملاحظات سياسي انجام مي شود. در اين شرايط از خصوصي سازي خبري نخواهد شد.

فوتبال ايران، دولتي است و خصوصي سازي به خصوص در استقلال و پرسپوليس به سان يک رؤياست، رؤيايي که نشانه هايي براي تحقق يافتن آن ديده نمي شود. وقتي علاقه بي حد و تمام نشدني سياست را در انتخاب مديران اين دو باشگاه مي بينيد، چگونه مي توانيد از خصوصي سازي حرف بزنيد؟

حبيب کاشاني به پرسپوليس برگشته، براي چند نتيجه بهتر، براي رضايت تماشاگراني که عباس انصاري فرد را نمي پذيرفتند و از کاشاني خاطره خوشي داشتند، بازيکنان پس از حضور کاشاني، با انرژي تازه اي بازي کردند و احتمالاً با اين احساس که انصاري فرد را سرانجام از پرسپوليس راندند، به ميدان رفتند و اين احساس به آنها قدرت مي بخشيد. پرسپوليس حالا شايد بهتر از گذشته نتيجه بگيرد و اين پايان مطالبات پرسپوليسي هاست!

دوباره فراموش مي کنيم که تصميمات غير ورزشي تا امروز چه ضربه هايي به پرسپوليس زده و چه آسان گيرانه همه چيز را به خاطر چند پيروزي بيشتر مي پذيريم. حبيب کاشاني براي سر و سامان يافتن پرسپوليس به اردوگاه قرمزها برگشت و اين سر و سامان يافتن، آن سر و سامان يافتني نيست که بايد پي آن باشيم. حبيب کاشاني مي آيد تا پرسپوليس از سؤمديريت لطمه نبيند و کمي بهتر اداره شود، اما او مديري نيست که پرسپوليس را از بحرانهاي مهم تري خارج کند.

بحران پرسپوليس و استقلال، بحرانهاي گه گاهي در نتيجه گيري نيست، بلکه بحران اصلي اين دو تيم دولتي بودن است و حبيب کاشاني، اين مدير دولتي چگونه مي تواند کوششي را براي خصوصي شدن پرسپوليس آغاز کند؟

مي توانيم حالا بابت حال و روز پرسپوليس خوشحال باشيم، مي توانيم دل ببنديم به اين پرسپوليس که پس از حضور حبيب کاشاني شايد جان تازه اي گرفته باشد، اما چگونه دل خوش کنيم به اين تيمي که هر لحظه يک نفر از در سياست واردش مي شود، به اين تيمي که يک گام به سوي خصوصي سازي برنمي دارد.

پرسپوليس همچون استقلال و بسان هر تيم دولتي ديگري، در فوتبال آسيا ديگر جايگاهي نخواهد يافت. قهرماني تيمهاي باشگاهي فوتبال ايران در آسيا دست نيافتني است، چون دولت با اين بودجه هايي که به فوتبال اختصاص مي دهد، نمي تواند به جنگ سرمايه گذاري بخش خصوصي در فوتبال آسيا برود.